اصلا به ما چه!!!


امروز صبح سوار يك تاكسي بوديم و جايتان خالي با سرعت صد و بيست و سه تا به اتفاق آقاي راننده داشتيم روي همه را در جاده كم ميكرديم و  وقتی کسی از ما سبقت می گرفت راننده شروع میكرد که:" ای بابا! توی این ممکلت فرهنگي نمانده است، از رانندگی ملت معلوم است ديگر ، ببین چطور سبقت می گیرد مرتيكه (بيييييييب)!"

آقاي راننده در تمامي زمينه ها صاحب نظر بودند. مثلا تمام سیاست های اقتصادی بانک جهانی، صندوق پول، وال استریت، بازار بورس دبی و ... را در چند جمله زیر سوال بردند!!!

جانم برايتان بگويد از سيستم روي ماشين  كه من حيث المجموع  از خود ماشين (پيكان جوانان، رنگ گوجه اي و ياشاسين تراختور و...!) خيلي خيلي گرانتر بود!  و درون مايه همه آهنگها هم يك ريتم دامبولي با كمي رپ و..شر(!) و تو اين مايه ها بود كلا!!! و در هر آهنگي هم خواننده تا مي آمد ابراز احساسات بكند و خير سرش بگويد كه: عاشقتم و عشقمي و عشقت فيلان و اينا، راننده سريع ميزد آهنگ بعدي و ميگفت:...ه خوردي(!!!) و خلاصه من و آقاي راننده تعداد كثيري آهنگ را در عرض ده دقيقه گوش كرديم!!!

دردامه راه ما در كف نوشته هاي روي داشبورد ماشين بوديم كه موبايل جناب شوفر ما زنگ خورد و در همان سرعت (طبق قانون اول نيوتن!) جناب آقاي راننده گوشي را برداشت و در آن فضاي كوچك كه شما انتظار نداريد ما گوشهايمان را بگيريم  و نشنويم! و بنابراين شنيديم و خلاصه چشمتان روز بد نبيند! زيرا آقاي راننده نسبتا محترم اصرار عجيبي به استفاده از واژگان بالای هیجده سال داشت! با عرض پوزش در ادامه توجه شما را به گو شه هايي هر چند كوتاه از اين مكالمه جلب مينمايم!

الو! الو! الو! اي ...م تو اين مخابرات!!!

الو،  آره رفتم در خراب شده شون! نه بابا، مرتيكه خر مثل گاو گرفته خوابيده !!! خيلي كفتار صفته اين مادر(بيييييييييب)! حالا  ببين كي گفتم، من تا حساب اين (بييييييييب!!!) رو نذاشتم كف دستش دسبردار نيستم كه، آقا يكي نيست به اين (بييييييييب) بگه آخه به تو چه! و ...

خلاصه وقتي پياده شديم با خودمان فكر كرديم كه اي بابا تا آن زمان چقدر دايره فحشهايي كه بلد بوديم كم بوده است!!!

و ما از امروز نتيجه ميگيريم كه اصلا به ما چه كه در گذشته نزديك مملكت ما چه فرهنگ و ادبيات فاخري داشته است!!!


عشق است!


قدم برداشتن در سمت بی قانون زندگی را عشق است!


طواف!


یک آشنایی داریم ما، هفت خط روزگار!

مکه هم رفته ناکردار!

من موندم این یارو رفته طواف کرده یا صرفا خدا رو دور زده!!!


رابطه بزرگي و كوچكي


دلم مي خواهد آنقدر بزرگ شوم تا بفهمم چقدر كوچكم!

مسئلتن!


اين پست به دلايل نامعلوم سياسي،اقتصادي، اجتماعي و مهمتر از همه فرهنگي حذف شد!!!

مرگ شيرين!


ميگه: مرگ خيلي شيرينه، قد نوك سوزنم ازش نميترسم!

ميگم: براي اينه كه تا حالا زندگي نكردي ):


بعضیا!


میگه: مرگ بعضیا حقه!

میگم: خداییش حق بعضیام مرگه!!!



جهنم جایی است که...!

 

در روایت آمده است، جهنم جاییست که :

"وقتی پشت ترافیک۱ یک بستنی میوه ای ۱۰۰ تومانی میخوای بخوری،

 سه تا بچه قدو نیم قد از توی ماشین بغلی در حالیکه بینیشونو چسبوندن به شیشه، دارن نگات میکنن!!! "

 

 

۱- دیروز!

زندگی یعنی چه؟

 

شب آرامی بود، می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست ،گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من، خواهرم تکه نانی آورد ،

 آمد آنجا لب پاشویه نشست،  پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین:

با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست ،

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست،رود دنیا جاریست،

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است ،وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم ،

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!

هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت،

زندگی درک همین اکنون است ،

زندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست،

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی، آخرین فرصت همراهی با امید است،

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

 زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

                        من دلم می خواهدقدر این خاطره را دریابیم.                 

           شاعر: سهراب سپهری

رابطه اعتماد به نفس با شانس خوشبختی!


اولی: هی!

دومی: چیه؟ چی شده باز؟

اولی: میدونی خیلی سخته که همزمان شانس خوشبختی چند نفر باشی (با حالت فیلم هندی!)

دومی:!!!


آمديم خانه نبوديم!


  عيد امسال آمديم خانه نبوديم!

با نسيم بيعت كرديم و دلداده ي سفر شديم،

خزر را گفتيم،

جنگل را شنيديم،

نمك آبرود را دوره كرديم،

قلعه رود خان را شكفتيم ،

ماسوله را لمس كرديم

و دست آخر هم در ساحل گيسوم جاي همه را خالي كرديم

و ديگر هيچ...!!!

طبیعت زیبای قلعه رود خان

عکاس :خودم!

ای کسانیکه ... (3)

 

ای کسانیکه ایمان آورده اید*، بپرید** قبل از اینکه از روی*** شما بپرند!

 

* یا یک همچین چیزی!

** از روی آتش!

*** ذر برخی نسخ قدیمی "بر روی شما" نیز دیده می شود!!!

 

ای کسانی که ...!(2)

 

ای کسانی که ایمان آورده اید، جان مادرانتان بی خیال شوید،حالا ما یک چیزی گفتیم !!!

 

ای کسانی که ...!


ای کسانیکه ایمان آورده اید، نه واقعا جدی جدی ایمان آورده اید؟!!!


من قتل های اخیر زنجیره ای تو ام!

 

تمام این شعر که سه واژه اش راهنوز بیشتر نه سروده ام

قبل از این نه سروده ام

می خواهد بگوید که هوا برای زندگی کافی نیست

و نور نیز لازم!

و این می رساند،که اگر رسانا یاشد شعر

آنکه می سراید می تواند مرده باشد

و می تواند کور،کامل!

و این می رساند که آنکه میرساند

عاشق است

که کور می تواند باشد،مرده!

پس هوا را از او بگیر،خنده ات را نه.

هوا را از او بگیر،گریه ات را نه.

که موی گندیده به چشم نامده ات هم،مازاد بر مصرف من است

من همان هشتادبرگ برجسته یک خط ام

و تو زیبا نفس نا سلامت منی

اصلا تو خورشیدی،از این شعر تکراری تر ممکن است؟

اصلا تو شراره ای،نه همان خورشیدی

که پشت ابر نمانده ای و نمی مانی و نخواهی ماند و نمانی خواه!

سی ها سال می گذرد تا بتوانم تشدید بر سلامت ام بگذارم

اگر تو بخواهی!

و تو،آی تو

ناسلامت کرده مرا و سلام ات می کنم.

هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه

هوا را فضا را اما خنده ات را نه

غذا را،حظ ها را از من بگیر ،خنده ات را نه!

نور را از من بگیر،شعله ات را نه!

وفا را از من بگیر،گریه ات را نه!

حالا مرده ام دیگر فکر کنم،اما خنده ات را.........

بعید است زنده باشم ،مرده ام

سعید است دستی که پاره می کند ،گرده ام

سعید است،امامی است

سعید امامی است

من قتل های اخیر زنجیره ای تو ام

من هم جیره ای تو ام،که جیره را از من بگیر،

باغ پر خنده ات را نه!

کشته اند مرا لبان ات و دندانان ات که خنده ات را......

کشته اند ام و جسد ام در جایی پنهان است

تویی که می شناسم ات ای آیینه بردار

ای سردار آیینه

جسد ام در تو پنهان است

لاله روییده است بر کفن ام

کشته اند ام و زیر لاله گو ات انداخته اند

همان هاله لاله گوش ات که ابتدا آغاز تمام جهان بود

جهان را از من بگیر،امان را ،خزان را ،باد وزان را،خنده ات را نه!

سی ها سال ،چهل ها سال می گذرد که آن زیر پنهان است این شاعر

هوا را از او بگیر،از من که خودم ام هم او ،خنده ات را نه!

من کلیشه ام هشتاد برگ برجسته یک خط،دوخط و دهها خط  هم که بسرایم آزاد نمی شود

هوا را از من بگیر ،خنده ات را..........

تمام این شعر قبل از اینکه بسرایم اش می خواست

همین را بگوید.

                                                                     م.نامجو

 

... و ديگر گفتم


... و ديگر گفتم كه گلستاني و ابراهيم كرده اي مرا

كه ابراهيم گلستان شده ام...

                                                                       م.نامجو


حساب سرانگشتي!


ميگن پاكيزگي نصف دين و ايمونه,

نصف ديگش هم كه ازدواجه!

صبر هم نصف ايمونه و يقين تمام دين و ايمونه!

اي آقا با يه حساب سرانگشتي كلي هم بدهكار شديم!!!!


تاريخ


تاريخ را مي خوانيم ولي باز نمي توان گفت كه آيا :

تاريخ بيرحم است؟!

مذهب بي رحم است؟!

انسانهايي كه تاريخ را مي سازند بي رحم اند؟!

و يا انسانهاي مذهبي كه تاريخ را مي سازند بي رحم اند؟!!!

و ...



مگر میشود؟!

 

 یک چند وقتی میشود که دلم میخواهد که دیگر دلم چیزی نخواهد، اما مگر میشود؟!

 

کشیدن یا نکشیدن، مسئله این است!

 

برای اینکه سختی نکشی باید سختی بکشی!

 

منبع: پشت کامیون در حال حرکت!!!

اعتماد

 

تا به این ساعت اعتماد بیش از حد در هر حالت برام مایه دردسر بوده، چه به دیگری چه به خودم!

 

صداقت!

 

اولی: از آشناییتون خوشحال شدم.

دومی: از این حرفت پشیمون میشی!

 

مشکل اساسی!

 

به نظر من دو جای خلقت اساسی مشکل داره!

۱- دست خودت نیست کی و کجا به دنیا بیای!

۲- دست خودت نیست کی و کجا از دنیا بری!

خدایا! حداقل یکی رو اختیاری کن تا ...

بیان احساسات!

 

احساسات رو در مقابل کسی که ازش خوشت نمی یاد، قورت نده بلکه تف کن تو صورتش!

 

نظریه سال جدید(2)!

 

هیچوقت لذت را به تاخیر میانداز!

 

تعصب

 

چه لذت بخش است و چه تهوع آور، داشتن تعصب مذهبی!

 

 

رابطه زن اول با زن دوم!

 

اولی: چرا زن نمی گیری؟

دومی: آخه نمیذاره دومی رو بگیرم!!!

 

 پ.ن: دومی (خودم!)، اولی(یکی دیگه!)

نسلی که...

 

نسلی که سوخت و ساخت

نسلی که سوزانده شد و ساخت

نسلی که ... شد و ساخت!!!

 

نظريه سال جديد!

 

نظريه سال جديد:

كارهاي بد انجام دهيد، اتفاقات خوبي خواهد افتاد!!!

 

 

روزگار غريبيست نازنين!

روزگار غريبيست نازنين!

تا مي آييم عادت كنيم كه مو قع پر كردن  فرم ها و  فيش ها، آن بالا بالاها بنويسيم:

../../88 نه ../../87! 

كه مي گويند:"نه ديگه ، سوتي دادي! درستش كن! اين 8 دومي رو يه جوري 9 اش كن!"


 

پ.ن: اين روزها بوي عيدي مي آيد، بوي توپ فرهاد، بوي كاغذ رنگي و ماهي دودي هم مي آيد، يك سري بوهاي ديگر هم مي آيد كه نويسنده هيچ ضرورتي نمي بيند كه اينجا مطرح كند! والاه!!!