تمام خاطرات کودکی من! (No Vajebing!!!**)
قسمت دوم:
یادمه تا 5سالگی ما تو خونمون حموم نداشتیم و بالاجبار از حموم عمومی بهره مند می شدیم!!!
البته ادامه این خاطره رو نباید بگم ولی جهت تنفیذ خاطر دوستان هم که شده میگم!!!
خدمت با سعادتتون عارضم که تو اون دوران بنده به دلیل صغر سن، جواز حضور در حموم زنونه عمومی
رو کسب کرده بودم! (البته سو ء تفاهم نشه چون اون زمان بنده شخص بسیار چشم و دل پاکی
بودم!)
تا اونجایی که یادمه تموم کاشی دیوارها و کف حموم فوق (در اوج بی سلیقگی!) یک دست نارنجی
رنگ بود! حموم سقف شیروونی بلندی داشت که تا چند قطره بارون روش میچکید صداش چنان تو
فضای خالی حموم می پیچید که فکر میکردی یه دریا داره رو سرت خراب میشه! حموم مذکور کلا 8-7
تا نمره بیشتر نداشت که هیچکدوم در نداشتن و در عوض تو وروودی نمرهها پرده پلاستیکی
ضخیمی آویزون بود که حریم(!) نمره ها رو از فضای بیرون جدا میکرد.
از اونجایی که از همون اوایل نونهالی بنده موجود(!) کنجکاوی بودم یادمه یه بار راه افتادم تو حموم و
یکی یکی پرده ها رو کنار میزدم و یواشکی بله...!!!
تو یکی از مشاهداتم به پدیده غریبی برخورد کردم که در اون زمان در نوع خودش برای بنده یک کشف
بزرگ به حساب میومد! اونم این قضیه بود که می شد تو حموم گچ ببری و مجسمه خودت رو همونجا
بسازی!!!
حالا شما هی بگین این کار شدنی نیست ولی بنده وقتی پرده رو کنار زدم با دو تا چشمای خودم
دیدم که یه پیرزنه کچل همه جاشو(!) گچ کاری کرده بود و داشت مجسمه خودش رو می ساخت!!!
با خودم گفتم ای بابا حموم که جای گچ کاری و مجسمه سازی و این قرتی بازیا نیست!
تو این فکرا بودم که آقا چشمتون روز بد نبینه پیرزنه دید که من دارم اونو که داره منو میبینه میبینم
(چی گفتم اصلا!) وهر چی دم دستش بود با دقت cm 5± (!) به طرفم پرت کرد و جیغ زنان گفت:
برو گمشو پسره ی بی...(حالا هر چی!!!)
و همون یک خطای سهوی(!) باعث شد که بعدها جواز بنده باطل بشه!
و من در اینجا به یاد این سخن بزرگان میوفتم که : "هرچه کنی به خود کنی"*
و این خاطرات ادامه دارند...
پی نوشت:
* یعنی هر چبزی که میکنی به خودت میکنی!!!
پی نوشت نامربوط :
**یکی از دوستام می گفت توی دیوار حموم خوابگاهشون با خط درشت نوشته شده بود:
(No Vajebing!!!)
بیا بگشای در بگشای دلتنگم...