مشمو ل الذمه ی خودش شد!
قلی خان: قلی خان ، دزد بود ؛ خان نبود . لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود باخودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو لخت کنم؟ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد. آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم . حالاببینم عرضهش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟ نشد... نشد... نتونست .
مشمو ل الذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟
)دیالوگ ماندگار از سریال روزی روزگاری(
از بدترین حسهای زندگی که مثل خوره میوفته به جون آدم اینه که آدم مشمول الذمه ی خودش
باشه! خلاص!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13:17 توسط علی سیبیل
|
بیا بگشای در بگشای دلتنگم...