قلی خان: قلی خان ، دزد بود ؛ خان نبود . لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود باخودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو لخت کنم؟‏ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد.‏ آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم . حالاببینم عرضهش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏ نشد... نشد... نتونست . 

مشمو ل الذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟


)
دیالوگ ماندگار از سریال روزی روزگاری(



 از بدترین حسهای زندگی که مثل خوره میوفته به جون  آدم اینه که آدم مشمول الذمه ی خودش

 باشه! خلاص!!!