زورک جان! عرض به حضور مشعشعتان در تحقیقاتی که تیم اعزامی در این چند وقت انجام داده است
به این نتیجه رسیده است که این زمینی ها آدمهای عجیبی می باشند و یک نوع رفتاری با یکدیگر
دارند که اسمش تظاهر می باشد و این زمینی ها در طول یا عرض زندگی خود، خودشان را می
کشند تا آن را یک جوری بکنند!(تظاهر را می گویم!!!)و این تظاهر درکل چیز خوبی نمیباشد وشاید
بهتر است بگوییم در مواقع قلیلی خوب می باشد و در خیلی از مواقع بسیار هم حال به هم زن می
باشد مثلا تنها جایی که خوب است همان ضرب المثل معروف زمینی هاست که می گویند "فلانی با
سیلی صورتش را سرخ نگه داشته است" ودر جاهای دیگر اصلا خیلی هم مزخرف می باشد مثلا
اینجا یک نوع دانشگاهی دارند که اسمش دانشگاه هنر می باشد و آدمها انجا هنر یاد میگیرندکه فقط
نزد ایرانیان است وبس و بقیه هنرهای جاهای دیگر بیشتر کشک سابی به حساب می آید تا
هنر!البته آدمهای این دانشگاه حتما باید تیپشان فریاد بزند که دانشجوی هنر هستند و مواد لازم این
نوع تظاهر را کردن یک تخته شاسی میباشد که نه دراتوبوس ونه مترو و نه در تاکسی جا بشود ویک
کیف چرمی شل و آویزان با بند بلند هم که اگر باشد دیگر محشر میباشد و یک مثلا دیگر اینکه از این
زمینی ها هر کی به یک جایی میرسد و وخدایی نکرده نویسنده ای یا نقاشی و شاعری چیزی
میشود توی اتاقش پر از یک نوع شکلکهایی میشود که به آن نقاشی میگویند ولی در سیاره ما
همین تصاویر شلم شوربا، محصول یک نوع بازی(بازی یواش بپاش!) قزمیتها است که همان پاشیدن
رنگ روی بوم میباشد و علاوه بر آن یک سری کتابهای خاص بی سروته می خوانند و و مجسمه های
عجیب وغریب توی اتاقشان می گذارند و فیلمهای به اصطلاح معناگرا میبینند و البته به بقیه هم
معرفی میکنند و در این میان بقیه باید این نقاشی ها و مجسمه هارا ببینند، این کتابها را بخوانند و
فیلم ها را ببینند و از معنای خیلی زیادی که در آن نهفته است حرف بزنند و به به وچه چه بسیار راه
بیندازند واین همه زور زدن بقیه به دلیل این است که متهم به بیسوادی وبی فرهنگی نشوند و در
مورد شاعران یک جایی توی کامپیوتر که وبلاگ مینامندش چیزهایی موزونی به نام شعر مینویسند
و خود را دپرس وافسرده نشان میدهند و اینکه روحیه اشان لطیف است واحتمالا زود جر میخورد!جالب
اینجاست که در شاعری هر چه غمگینتر وافسرده تر به همان نسبت با کلاس تر! واینها هم اینجوری
تظاهر را مینمایند ونیز یک عده که اسمشان وبلاگ نویس میباشد و خیلی آدمهای به درد نخور و
مفت خوری میباشند در همان وبلاگشان از کل چیزهایی که ندارند و نمیدانند و نمیشناسند دم
میزنند و ملت را به آن فرا میخوانند و به نوعی می خواهند به بقیه بگویند که متفاوت میباشند و
خیلی میفهمند واصلا تقصیر بقیه نیست و تقصیر خودشان(وبلاگ نویسان) است که 28 سال زودتر از
زمان خود به دنیا آمده اند و اگر احدی به آنها انتقاد کند از آن به بعد به او محل نذاشته و توی دلشان
به آن احد(!) و زمین و زمان وحتی به شما حرفهای بد میگویند وخلاصه اینکه تضاهر خیلی متنوع
وگسترده میباشد ودر بین زمینیها به یک عادت تبدیل شده است فقط برای مطرح شدن!
تمام فرت!!!
پ.ن: چند وقتیه که سریال طنز مسافران از شبکه 3 پخش میشه و من با تیکه های آخرش که گزارش بهرام به رییس خودشه خیلی حال میکنم، به همین دلیل خواستم این پستم هم به سبک و حال و هوای اون تیکه آخر این سریال بشه!