دیروز یکی دیگه از بهترین دوستام رفت که دنیای جدیدتری به غیر از این خراب آباد رو تجربه کنه!
شب قبلش با هم بودیم، گفتم بی انصافا چه جوری دلتون میاد یکی یکی برید و من رو تنها بذارید؟!
خنده تلخی کرد و شاید هم تو دلش گفت:
"نه پس بمونیم ور دل جنابعالی، فکر کردی خیلی تحفه ای!!!"
مهندس بالفعل(!) و دکتر بالقوه (!)، (ح. م) عزیز، انشالله هر جا که هستی سرافراز باشی و خدا کنه بعدها مارو هم یادت بیاد!!!
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
(حافظ)