همسايه ديوار به ديوارمون كه از آن خوشه 3 ايهاست و حتي من خودم ديده ام كه دو بار مكه رفته و
حاجي است و صداي خوبي هم دارد و تابستان كه مي شود هر شب در حياط خانه اش هميشه گل
در برش و مي* در كف اش است (و ما در اينجا به معشوقش هم كاري نداريم!) ايشان ديشب يك
هيئت دعوت كرده بود توي بيتشون و از بد روزگار ما را هم دعوت كرده بود!!!
ما هم از همه جا بي خبر فكر كرديم از اين هيئتهايي هست كه فقط و فقط همه چيز را حواله ميدهند
به كربلا و لا غير! و زهي خيال باطل كه ما بد جوري در آن زمان اشتباه كرده بوديم.
رفتيم نشستيم يك گوشه اي براي خودمان و كم كم جماعتي با دو و نیم کیلو پشم و ریش و چیزهای
مهم دیگر(!) آمدند كه همه تقريبا مثل گلابي هاي دست چين شده يك دست و خلاصه خيلي شبيه
هم بودند! و ما با ديدن هر يك از اين موجودات دو پا كه به گوريل گفته بودند زكي و کوچکترین آنها به
اندازه یک یخچال ساید بای ساید ال جي بود ، مرتب آيه الكرسي مي خوانديم و مرتب به زمين و زمان
و حتي به خودمان فحشهاي "ك" دار ميداديم كه ما چرا اينجا هستيم؟ مگر جا قحط بود در اين كره
زمين ؟!
اول شروع كردند به خواندن و تفسير قرآن و ما از حرفهايي كه ميزدند اينطوري دستگيرمان شد كه كه
ما بايد كارهاي خوب خوب بكنيم و به حرفهاي امام و ولايت فقيه گوش كنيم تا داخل آدمهاي خوب
محسوب شويم و در آن صورت در آن دنيا به ما حوريهاي سوپر دولوكس داده مي شود كه دم به دم
باكره مي شوند و خلاصه حظ بصري و عملي مي بريم آنجا!
بعدش شروع كردند به زدن تو سرو كله خودشان و در آخر هم به جان آقا و امام زمان و خواهر
مادر خودشان و همسايمون دعا كردند كه سالم باشند، ما هم گفتيم آمين!
و بعد يكي از برادران گفت كه هيئت به آنهايي كه ميخواهند(!)، روغن چهار و نيم كيلويي را 4100 تومان
و قند را كيلويي 250 تومان ميدهد و ما با خودمان گفتيم اي بابا چقدر ارزان ميدهند! مگر روغن چهار
ونيم كيلويي 7200 نيست و قند هم كه در بقالي سر كوچه ما 1000 تومان ميباشد؟! و بعد آن ديالوگ
معروف يادمان افتاد كه: "...(!)، از كدام خزانه؟"
بعدش هم فيلم ندا را گذاشتند و ما در اين قسمت خيلي چيز ياد گرفتيم و ديديم كه تا آن ساعت فريب
دشمنان را خورده ايم و با خودمان گفتيم : "عجب!، كه ندا كشته نشده است، بلكه خودكشي شده
است" و همه فرياد وا اسفا ! سر داديم و يك!mantis هم آنجا بود كه آخر جلسه گفت: "مرگ بر عوامل
فتنه يعني موسوي، كروبي و خاتمي" و همه گفتند آمين! در انتها هم در حالي كه موز و سيب اش را
به زور** داخل كيسه فريزر مي كرد با حرارت و حلاوت خاصي گفت خودش با چشماي خودش در
هشت و سي (!) ديشب ديده است كه از محاربان كلي اسلحه و نارنجك و بمب كشف شده و حتي
بيست نفر را هم گرفته اند! و ما در اين قسمت فهميديم كه چقدر اطلاعات سياسي حاجي ما قوي
مي باشد.
خلاصه جايتان خالي بود و خوش گذشت!
پ.ن:
* از نوع واقعي اش!
**ايشان موز را به صورت افقي وارد كيسه فريزر ميكردند و چون موز دراز بود نمي رفت اون تو!
رئيس مجلس كشورمان در حاشيه اجلاس بین المجالس كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامي بهبود روابط تهران – خارطون و تهران- كامپالا و از همه مهمتر تهران – موديشينگو را خواستار شد!!!
آی تازگی ها بدم می آید از گفتن و شنیدن این عبارت "به طور قابل قبولی"!
تا این را میشنوم نمیدانم چرا یاد این عبارات می افتم:
انگار یک جای کار اساسی می لنگد، ناجور(!) که مجبور می شویم برای هم آوردن سرو ته قضیه
دست به دامن این عبارت گوشکوب و زاغارت(!) بشویم!
در فیلم ایرانی فقط کافی است دو تا دیالوگ خوب بشنویم و دو تا سکانس دلچسب ببنیم،
همین کافی است دیگر!
یا از بین 20 تا استاد اگر دو تایش هم با شعور باشند، همین کافی است دیگر!
یا در رمان ایرانی فقط یک شخصیت تا آخر خوب پرورده شود، همین کافی است دیگر!
یا عیبی ندارد، ته اتوبوس هم باشد، بغل آن بخاری و گالنهای آب کثیف، میرویم! همین کافی است
دیگر!
یا اینکه خدا کند استاد 10 را بدهد وخلاص! بعدا یاد میگیریم! همین کافی است دیگر!
و هزار تا یای دیگر!!!
نمیدانم در این سالها چه بلایی بر سر "عالی" ، " ایده آل"، " خوب" آمده است و در کدام پیچ زندگی
امان، در اثر سرعت زیاد و نیروی گریز از مرکز به ته دره سقوط کرده اند این عبارات خوش به حال کن!!!
حدود یک سال پیش خوندن کتابی رو شروع کردم که امشب تمومش کردم!
با اینکه صد صفحه بیشتر نبود نمیدونم چرا بین خوندن کتابای دیگه هی گم میشد!
مجبور بودم برای اینکه بفهمم بار قبل از کجاش موندم دوباره فایل PDF رو تا جایی که خاطرم بیاد هی
عقب و جلو کنم!
چقدر قصه زندگی شخصیتهای این کتاب شبیه آدمهای خاکم نوشته شده بود!!! انگار جورج
اورول(نویسنده کتاب) همسایه دیوار به دیوارم من بود!
...
و بنده عاجزانه* از شما بزرگوار میخوام که اگر تا حالا این کتاب رو نخوندی حتما بشینی بخونی!!!
(عجرکم عندالله!)
توصیه حکیمانه:
وقتی دارین میخونین پیدا کردن مصداق برای هر کدوم از اسمهای زیر یادتون نره! (اینجوری کیف اش
بیشتره!)
مزرعه
مانر- جونز -میجر پیر- سنوبال-
ناپلئون-
سکوئیلر-
باکسر-
بنجامین-
کلوور-
بلوبل موزز-
موریل- جسی- پینچر- مالی- هفت فرمان- آسیاب بادی- ویمپر- بقالی ولینگدون- مزرعه فاکس
وود- پیل کینگتن- مزرعه پینچ فیلد- آقای فردریک- سیموندز گاو کش.
دیگه امری نیست! میتونید برید!!!
اینم لینک دانلود:
http://www.4shared.com/file/27613366/928b622f/_737_.html
* اصلا هر کس این کتاب را نخواند خر است!!!(البته این جمله فقط در نقش کاتالیزور میباشد!)
اشتباه بزرگ در اینجاست که انسان موهومی را و یا چیز یا کسی را به خدایی می پذیرد و به او
چیزهایی تقدیم می کند و در مقابل از وی نیازهایی را می طلبد . انسان دهنده همیشه در انتظار این
است که خدای گیرنده در مقابل داده های او نیازش را برطرف سازد. چون خدای مورد پرستش آدمیان
یا خدایی که عقل آزاد و علمی آن را می تواند قبول کند همیشه فرق دارد، باطبع هر چه بشر تقدیم
کرده به خدای غیر واقعی بوده که قدرتی در برآوردن نیازهای او ندارد. خدای واقعی هم که مسلما اهل
بده بستان نیست در نتیجه سراسر سرگذشت انسان با عدم اعتقاد و گله و شکایت از خدا توام
است!
منبع: "خیام و آن دروغ دلاویز" ( هوشنگ معین زاده)
حاج آقای کارشناس(!) امروز صبح توی تی وی میگفت:
با سلام به ارواح طیبه و اینا...!
.
.
.
"ببینید اینی که جوونای ما میرن سراغ ماهواره و اینترنت، اینا بی علت نیس! اینا هممممش علت
داره! علتش رو من به شما میگم(!)، علتش ام اینه که جوونای ما به نرم افزارای تولید داخل زیاد
دسترسی ندارن مثل نرم افزارای نوحه و سخنرانی علما و و و" !!!
(به خدا عین جمله رو نوشتم!)
با توجه به این بیانات که کمتر از درافشانی نیستند گزینه صحیح را انتخاب... ات مهم است عزیزان
من، انتخابات را جدی بگیرید!
سنگ پای قزوین الان چند قیمته؟!!!
1- زیاد
2- مفت!
4- چه میدونم والا!
5- به تو چه! مگه فضولی!
از کی تا حالا نوحه و سخنرانی نرم افزار شدن؟!!!
1- از اول!!!
2- از خیلی وقت پیشا !
3- اصلا چه فرقی میکنه از کی تا حالا!
4- ها این نرم افزار که وگفتی، یعنی چه؟!
5- بگذریم! سوال بعدی!!!
جدیدا چی شده که یاد جوونا افتادین؟!
1- همینطوری! شد دیگه!
2- اشکالی داره؟!
3- اشکالی نداره، بالاخره جوونا هم جزو آدمان!!!
4- محض احتیاط!
5- خوب حالا توام!!!
مگه اینترنت و ماهواره چیز بدی ان؟!
1- چی؟! وایسا بینم! به امام فحش میدی؟!
2- ای آقا !!!
3- نه و لکن بله!
4- با فیلتر و پارازیت، نه که نیستن!
5- بی فیلتر و پارازیت، بله که هستن!
پ.ن 1:سوالات نمره ی منفی دارد!
پ.ن 2: در تمامی سوالات گزینه پنجم خیلی صحیح است!
خدا را چه دیده اید!
شاید روزهای بهتری برایمان رقم بخورد!
شاید غصه های این روزها هم رد بشوند و بروند پی کارشان!
شاید هم این غصه ها از جنس همانهایی باشند که روزگاری برایمان آیینه دق بودند و حالا شده اند
پیش پا افتاده!
شاید روزگاری همین غصه های cیاc به حاشیه نوشته های دفتر زندگی مان تبدیل شوند که برای
نوشتنشان بیشتر از خاطرات اصلی انرژی خرجشان میکنیم!
(البته اگر بشود اسمش را زندگی گذاشت!)
خدا را چه دیده اید!
و شاید هم ...
خودمانیم این روزها:
چه حالی است پر کشیدن به سوی رهایی
و
چه ضد حالی است دیدن پرپر شدن عده ای توی این مسیر!
چون شنیدم که یکی می گفت:
باعث و بانی ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر یکی بود به نام حسینعلی منتظری!
پ.ن: ابراز علاقه این دو سر میز مناظره از اون بخشهای انتخابات بود که عمرا یادم بره!
هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد.
جمعه عروسي همون دوستم بود كه پارسال راهي اش كرديم رفت كانادا
پرده اول:
هفته پيش يكشنبه رسيد، بي خبر!
دو سه بار زنگ زدم نبود! چون احتمالا اول زندگيش ميخواست هزينه ها زياد نشه، يه زنگ خشك
وخالي ام نزد، البته فكر كنم!!!
منم نشستم با خودم گفتم:
بي خيال! اصلا چرا بايد به دل بگيرم؟! خوب دوستم بود ديگه! نمي شد كه شكايت نومچه پر كرد و
دوسيه بازي و آژان كشي راه انداخت!!!
شايد هم مسئول همه دلخوريهاي بي سرانجام همون توقع هاي بيجاست. اصلا كلا قربون
برم خدا رو! البته خداي عاشق آرو !!! والاه!
دوست آدم اگر خير داشت كه اسمش را مي گذاشتند خيرالله!( با تشكر از مرحوم دهخدا)
البته اين آقا دوماد ما از اون استثناهاست! يعني خيرالله كه چه عرض كنم بذل الله اس! يا اينكه فضل
الله(!) يا حتي حق وردي(!) يا الله وردي(!) يا...
پرده دوم:
پنج شنبه قبل از ظهر رفتم گل بگيرم براش؛ يك ساعت و هفت دقيقه طول كشيد!!! كل مغاز رو تو يه
گلدون كرديم و هي درآورديم! آخرش وقتي پول و دادم و گفتم:"دستتون درد نكنه"، فروشنده جوابي
نداد!(ما كه ميگيم نشنيد! شما هم بگيد "آره بابا نشنيده"!!!) البته شايد هم شاكي بوده!!!!!!!!!!!!
پرده سوم:
جمعه بعد از ظهر كلي سشوار زدم و تاف زدم و ادكلن زدم وكراوات زدم و وگيره كراوات زدم و
واكس زدم و تيپ زدم و خلاصه هر چي دم دستم بود، كلا زدم!(تا اونجايي كه يادم مي ياد گربه ي تو
حياطم زدم!)
پرده چهارم:
من- در ورودي- آينه ي رو ديوار- گل- تنظيم سه باره ي گره كراوات- پله- نفس- پله- ورودي – زياد - آدم
– خجالت – عرق – دستمال كاغذي - نگاه- صدا- ميز- ميوه – زياد - شيريني- خيلي- آجيل- فراوان-
فضا- خوب - عالي- مامان!- من- شيريني- مطرب- ويولن- دلنواز- ارگ- خدا- مهموناي ديگه- پدر-
دوماد- پدر زن- نگاه- نگران- آبرومندانه- شيريني- تعارف- من- گارسوني- رقص- آذري- مهمونا-
شيريني- رقص- فارسي- داماد- بوس- شاباش- پول- پدرزن-مايه دار!- خدا- دلار(به خدا!)- شاباش-
زياد- پول- بارون- پارو- جارو – گارسوني-مهمون- زياد- مهمون- خفن- سياسي- مهمون- كلفت-
جبارزاده- گارسوني- مهمون- كم- رقص- استانبولي- عكس- رقص- كردي- عكس- زياد- رقص...
سالن- گرم- هوا- داغ- شام- سوپ- سالاد- خدا- من- بختياري- خدا- زياد- جداره ي معده- درد!- ريش
سفيد- الهي - دعا - پير – پاي هم- شدن! كف- دست- اصوات بلبلي- راضي- همه- خوشحال- خوب-
مامان!- خلاصه عروسي – توپ- خدا- خوش گذشتن- شما – خالي - جا!
پرده يكي مونده به آخر(!):
حاشيه هاي عروسي
1-آدمهايي كه حال و روز بهتري داشتند، خيلي بيشتر بودند!(البته بهتر بودن نسبي است، مي دانيد كه؟!)
2-همه چي كلا زياد بود!
3- كراوات دوماد با گل عروس هم رنگ بود(قرمز!)
4- همه خوب بودن!
پرده آخر:
... و من خوشحالم ازاينكه يكي از نابترين دوستام پا تو عرصه ي "ع ش ق " گذاشت و از دنياي ما مجردا
خداحافظي كرد و خوشحالم از اينكه تمام كائنات دست به دست هم داد تا يكي از بهترين دوستام
خوشبخت تر بشه.
يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
از هر زبان كه ميشنوم نامكرر است
(حافظ)
كاميار عزيز و نداي خوب، آرزوي بهترينها را برايتان دارم. هميشه باهم بسازيد *و باهم، بسازيد**!
پي نوشت:
* امام خميني!!!
** خودم!